روز ششم ، روایت ششم

افسوس كه عمر در بطالت بگذشت

با بارِ گنه ، بدونِ طاعت بگذشت

فردا كه به صحنه مجازات روم

گويند كه هنگام ندامت بگذشت

*******************************

کسی بود که مدام به حسرت می گفت :

کاش زودتر زاده شده بودم . کاش پیامبر را دیده بودم . کاش به خدمت رسول رسیده بودم .

جوانمرد به او گفت :

هنوز هم روزگار رسول خداست و هنوز هم عصر پیامبر است .

اگر روز را به شب آری و کسی را نیازرده باشی ، آن روز تا شب با پیامبر زندگی کرده ای ،

ولی اگر هزار نماز کنی و هزار حج بگذاری و کسی را بیازاری ، نه خدا تو را دوست خواهد داشت و نه پیامبرش ، و هیچ طاعت از تو مقبول نخواهد بود .

/ 1 نظر / 9 بازدید
گه خمارم گاه مستم ...

دل در غم عشق تو فدا خواهم کرد جان را سپر تیر بلاخواهم کرد عمری که نه در عشق تو بگذاشته ام امروز به خون دل قضا خواهم کرد