مانده تا برف زمين آب شود !

در میان مردمان فهمیده

مطمئن ترین اساس زناشویی

دوستی و رفاقت است .

اشتراک در علایق یکدیگر

و توانایی در به سامان رساندن اعتقادها

و درک افکار و رویاهای یکدیگر ،

به صورتی مشترک .

 

                               از نامه های عاشقانه خلیل جبران

                                           در یادداشتهای ماری هاسکل

------------------------------------------------------

------------------------------------------------------

۰ 

71vt2c3.jpg

دوست دارم که برف بیاد و برف نرم باشه و زیاد باشه تا زانوهامون ، مثل الان که داره می آد .

خوشم میاد که مثلا رفته باشیم زیر برف یه عالمه رمانتیک و دو نفره راه بریم ..

 

بعد طبیعتاً من هی کرممه دیگه خب !

یهو یه سرپایینی می‌ببینم ، تو رو می‌ندازم زمین و یه کمی تو برفا فشار میدم و داد میزنم حالا مسابقه ، ببینم کی زودتر میرسه پایین و تو رو غلت میدم و خودمم می‌دواَم دنبالت که زودتر برسم و پایین سراشیبی قبل اینکه برسی به زمین صاف بگیرمت و بلندت کنم و تو هوا دور خودم بچرخونمت و خب تو هم سردت باشه و تیک تیک بلرزی و داد بزنی الاغ ولم کن !

منم اصلا خودمو می‌زنم به کری و اونقدر می‌چرخونمت که سرم گیج بره و بیفتم زمین و تو هم توی بغلم باهام بیافتی زمین ، روم .

 

همممم ... میدونی که بعد چی میشه ! نه‌ .. ؟

یه نگاه طولانی ، انگار که ته چشمای همدیگه دنبال یه چیزی میگردیم . یه نگاه خشک و سرد و پر عمق ...

 

همممم ... من یه هو به خودم میام . حالا یه عالمه تو برفا غلت میزنیم و بغل می‌کنیم و کارای حرومیِ یواشکی و بوس و خنده های جیغی و تو که همش میگی نکن کثافتِ الاغ و منم که خب پررو ! زودی میام بوست می کنم که دهنت گیر شه و نتونی دیگه حرف بزنی !
من خسته میشم ٬ اون موقعی که برگشتیم تو کلبه‌مون .. کنار شومینه ‌٬ همون موقع که من لخت و سنگین شدم و داره خوابم میبره و دارم با خودم فکر می‌کنم که دنیا چه آروم و خوبه که یهویی تو میای و یه گاز محکم می‌گیری از بازوم و مهر پررنگ می‌زنی روم و می‌گی ووووووی مُهرمو نگاه كن ، يوهووو !!!

 

من از خواب می‌پرم و خوابم میره یه عالمه دور که نتونم بگیرمش هیچوقت . هی حرص می‌خورم که چرا خوابمو دزدیدی و حرص می‌خورم که چرا محکم گاز گرفتی که اینهمه درد بیاد و چرا کبودم کردی !

پامی‌شم تو رو محکم می‌گیرم ، تو هم که میدونی میخوام چیکارت کنم و میترسی و وسط خنده هات میگی نکن تو روخدا ، دیگه گازت نمیگیرم ، بیا بوست کنم اصلا بگیر بخواب ، بعد ولی من گوش نمیکنم که ! محکم گرفتمت و قفل کردمت و چشمامم عین اون اسمایلی بنفشه ی یاهو شده !

 

حالا میگم یک ٬ دو ٬ سه و شروع می‌کنم صورتتو لیس زدن و تو هم جیغ میزنی میگی نکن تو روخدا ٬‌ بعد دیگه التماسم نمیکنی و هی داد میزنی و فحش میدی و یه عالمه سعی میکنی که از دستم فرار کنی ولی چون من خیلی زورم زیاده هیچ گهی نمیتونی بخوری و منم که خب طبیعتاً از جیغ زدنای تو بیشتر خوشم میاد و بیشتر لیس میزنم !

تا وقتی که تو دیگه خیسِ خیس شی که ولت کنم و برم اونور دوباره عین قبلم بگیرم بخوابم ، بعد تو لحافمو برمیداری و محکم میکشی به صورتت که خشکش کنی و موقع خشک کردن یه عالمه هم بهم فحش میدی و منم همونجوری که پشتم به توست یواشکی میخندم بهت ...  

 

بعد تو یهویی یه گاز محکم دوباره میای ازم می‌گیری و تا من میام بلند شم و دوباره لیس بزنم تو در میری تو دستشویی و درو از پشت قفل می‌کنی ....
منم پشت در دستشویی میشینم و تصمیم میگیرم که از اونجا بلند نشم ولی خب خیلی خوابم میاد ٬ پام رو میچسبونم به درش که اگه خوابم برد تو درو باز کردی من بفهمم و بیدار شم و انتقاممو بگیرم ! ولی یادم رفته که دسشویی یه دونه پنجره کوچولو داره که فقط تو از توش رد میشی ....

من خوابم میبره . تو از پنجره میری بیرون . از تو هوای سرد و یخی میگذری ٬ درو آروم باز میکنی ٬ میای تو ٬ پتوی آبیت رو از کنار شومینه بر میداری ٬ میای کنار من که سرم رو تکیه دادم به ستون چوبی اون وسط وامیستی ٬ نگاهم میکنی ٬ آروم ... بدون اینکه بخندی ٬ بدون اینکه لبخند بزنی . از این نگاها که من عاشقم بهش ٬ از اینا که فقط عمق داره ولی سرده ... سرت رو میذاری رو پای من ٬ پتوی آبیت رو میندازی رو خودت و میخوابی .

 

منم آروم چشمام رو باز میکنم اون یه ذره موهات رو که بلند شده اومده روی گوشِت میزنم کنار و نگاهت میکنم ..

نگاهت میکنم و نگاهت میکنم و نگاهت میکنم ... 

سرد و طولانی و عمیق ... بازم نگاهت میکنم ، تا وقتی که خوابم ببره .. !

0

. 

/ 11 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی

دوست نديده ام فکر کنم اين نوشته تون تاثير زندگی مشترکتون باشه !!! جالب و بامزه بود.. مخصوصاْ اونجا که پتوی آبی رو می آره اما رو خودش می کشه .. موفق باشيد .

مهين

سلام من بعد از مدتها آپ کردم.. اگر فرصت کردین یه سر به من بزنین با مهر و نور مهین

دوست مشترک شما دوستان قديمی

نميدونم آرزو از کدوم کلبه با کدوم اتاقها می گه اما ميدونم اين کلبه شايد اتاقی نداشته باشه يا نه چند طبقه با کلی اتاق باشه ولی اين مهمه که تو ديگه تو اون خونه تنها نيستی و مهر ديگه ای بر روی دستات نقش بسته. خيلی وقت بود به سراغ وبلاگت نيومده بودم. مخصوصا از زمانی که خبرای خوشی را عنوان کرده بودي. اما بين خودمون بمونه همه ديونه ها از فحش شنيدن مخصوصا در مواقعی که طرف هیچ گهی نمیتونه بخوره خوششون مياد.

سعيد

سلام نه که بی معرفت باشم ها نههههههههههههه که تقصيره اين بازار مشترکاست خودت که ميدوني چی ميگم قشنگ بود خيلی بی ادبی فدات

ناب

سلام خيلی قشنگ بود . بما هم سری بزنين

ناب

. . راستی يه مدت بود که نميشد وبلاگتون رو بيارم... الان ديدم مشکل پرشين بلاگ بوده. اما خودمونيم تو اين مدت تغيير زيادی تو حال و هواتون میبینم...درست گفتم یا برداشتم غلطه؟ پست های قديمی تر يه جورای ديگس . یادت باشه حتما بما سری بزنی منتظرم شاد باشی

ناب

. یه زندگی جديد! خیلی باید جالب باشه...مگه نه؟ . اینم تبریک بنده:

بهنام

سلام حال همه ما خوبست ملالی نیست جز گاه بگاه خیالی دور . با این همه خانه ای ساخته ایم سقفش آسمان و ......خوبی وب زیبایی داری و پر معنا و مفهوم .عالی بود .تو خم یکدم با من باش و به این آدرس بیا