يه روز به من گفت که منو خيلی دوست داره..

من هم توی جوابش گفتم :خوب من هم دوستت دارم!

شايد خيلی هم بيشتر از تو!!!

ازم پرسيد :تو چرا منو دوست داری؟؟؟

من:سکوت!!!!

سوالش کوچيک بود وساده ولی جوابش....

تا غروب داشتم فکر ميکردم..

فکرهای پريشون و يه خط در ميون..

غروب بهش گفتم:........فقط می‌دونم که دوستت دارم.

از اون روز خيلی نگذشته

اما خيلی چيزا عوض شدن..

من..!

اون..!

و شايد هم هر چی که بينمون بوده..

نمی‌دونم؟؟؟

/ 4 نظر / 2 بازدید
samaneh

دلیل نداره آدم جواب تمام سوالهاشو پیدا کنه بعضی وقتها ندونستن خیلی بهتره

نیلوفر

اخه دوست داشتن که دليل نمی خواد. اين يه حسه ؛ يه حسی که يه وقت مياد سراغت و يه وقت هم ممکنه بره؛ بدون اينکه بفهمی چرا ........ بلاگتون جالبه. به من هم سر بزنين. بای.

zaneshohardaar

ادما تغيير می کنن و شايد قشنگی زندگی هم به پويايی اونه ولی کاش دوستي ها پايدارتر بودن و خودخواهی ها کمتر

زهره

سلام؛ وبلاگ جالب و خودمونی داريد خوشم اومد .راستی از اينکه به من سر زديد ممنون.