روز چهارم ، روایت چهارم

عاقل بودم ، ترانه گویم کردی

سرحلقۀ بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین باوقاری بودم

بازیچه کودکان کویم کردی

**********************************************

گفتند آن مرد ماهی گیر است ، آن مرد از دریا ماهی می گیرد .

گفتند آن مرد کشاورز است ، آن مرد در زمین دانه می کارد .

جوانمرد گفت : چه نیکو که آن مرد ، ماهی گیر است و از دریا ماهی می گیرد و چه نیکو که آن مرد کشاورز است و در زمین دانه می کارد .

اما نیکوتر ، مردی ست که از خشکی ماهی می گیرد و دانه اش را در دریا می کارد .

و نیکوتر از این دو ، کسی ست که می تواند از آب ، آتش بگیرد و از زمین ، آسمان برداشت کند .

ممکن را به ممکن رساندن کار مردان است ، اما کار جوانمردان آن است که ناممکن را ممکن سازند .

هزاران معجزه میان آسمان و زمین معطل است . دستی باید تا معجزه ها را فرود آورد .

و آن دستِ جوانمرد است !

/ 2 نظر / 10 بازدید

گه خمارم گاه مستم ...

ما از آن محتشمانیم که ساغر گیرند نی از آن مفلسکانیم که بز لاغر گیرند به یکی دست می خالص ایمان نوشند به یکی دست دگر پرچم کافر گیرند