غم اگر که در تقدير ، عاشقانه بايد خورد

سرخوشانند ، ستايشگر خورشيد و زمين .
همه مهر است و محبت ، نه جدال است و نه کين .
اشک می جوشد در چشمه چشمم ناگاه .
بغض می پيچد در سينه سوزانم  گاه،
آه ! پس چرا ما نتوانيم که اين سان باشيم ؟
به خود آييم و بخواهيم که : انسان باشيم

*************************************

خب ! طبق معمول هميشه اولين سوال ،

مثل بقيه ميگه : هنوزازدواج نکردي؟ 

ميگم : نه !

مي‌پرسه : چرا؟

سعي مي‌کنم يهجوري زود با خنده و شوخي

سر و ته قضيه رو هم بيارم.

هم سوالش نخ‌نما شده و همجواب‌هاش !

ميگم: اون آقاهه رو يادته توي تلويزيون که مي گفت :

" مي‌شوره، آب مي‌کشه، خشکمي‌کنه؟ "

اين تازه يه لحظه‌شه !
خودمم خنده‌م مي‌گيره از جوابم !

ميگه: « خبزندگي همينه ديگه!

همين‌هاش هيجان داره!

مخصوصا اون اولاش!

اصلا مثل خاله بازيمي‌مونه! »

نمي‌دونم ...

من که تو اينا هيجاني نمي‌بينم .

اصلا هم خوشم نمي‌آد کهاينجوري باشه!

البته شايدم من اشتباه مي‌کنم.

هنوز عقلم نمي‌رسه شايد ... !

 

گفت بيا نقاشيمو بهت نشون بدم ...

گفتم مگه تو  هم نقاشي ميکشي ؟

با اشاره سر به پايين گفت : اوهوم!

يه منظره با رنگاي جورواجور

گفت چطوره ؟

گفتم قشنگه خب !

بعدش به تابلو نگاه کردم: 

کنار حوض آبي ،

لکه‌ سبز و سرخي بود که

اگه از دور نگاه مي‌کردي،

بته سبزي مي‌ديدي با گل‌هاي سرخ 

اما اگه مي‌رفتي از خيلي جلو نگاه مي‌کردي ،

فقط لکه‌هاي سرخ و سبزمي‌ديدي!

به خودم گفتم :

" شايد بايد به زندگي از دور نگاه کني ، از خيليجلو فقط لکه مي‌بيني !

 بعدشم دوباره پيش خودم گفتم :

" اما تو که نمی تونی آدما رو رنگ کنی ، می تونی !!؟ "

 

دوباره مي پرسه چرا ازدواج نکردي ؟ 

اول‌ها فکر مي‌کردم کارهاي مهمتري بايد بکنم .

بعد فکر کردمبايد در مسايل مثلا خيلي مهم تفاهم داشته باشيم.

دير فهميدم تفاهمي مهم‌تر از ايننيست که

مثلا ديوار را چه رنگي کنيم و

اسباب خانه را چه جوري بچينيم و

تابلوها راکجا بکوبيم و

شام چي درست کنيم و

سر همه اين‌ها با هم بخنديم... 

ولي نه ..

احساس مي‌کنم يه دليل بزرگ مي‌خواد ،

يه دليل محکم ،

اما نمي‌دونمچيه .

نمي‌دونم خب ،

شایدم دوست دارم آزاد باشم و رها ...  

گفتم که هنوز عقلم نمي رسه !!! 2m7y9s6.jpg  

خرده نگیرید که چرا نوشته‌ات این‌گونه است. آخر چه می‌توانم بگویم جز اینکه :
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
ور نبـینـد چـه بـود فایـده بینایـی را

مقدمه*

شاخکهاي من ميگويند کارم تمام و کلکم کنده است
خدا نيامرزه منو که پشت پا به دل زدم
پرونده ام چنان سنگين هست که به ليفت تراک احتياج دارد!
مار غاشيه را خيالي نيست با حاشيه موضوع چه کنم ؟

الف* زنگ زدم می‌گم شماره شما چهار بار افتاده رو گوشیم. اولا شما ؟ و دوم کاری داشتین؟
نه گذاشت نه برداشت، گفت می‌خواستم کمی باهم صحبت کنیم !
- چه صحبتی ؟
= معمولا چه صحبتی می‌کنن ؟
- والا ما معمولا عید رو تبریک می‌گیم و درباره وضعیت ابرهای آسمون و فلّوجه صحبت می‌کنیم !

بعد از کلی سکوت (فک کنم داشت تمرین تعجب می‌کرد!) پرسید یعنی دیگه زنگ نزنم؟
گفتم چرا ولی طبقه بالا رو بزنین !
من بعدش هرچی به مغزم فشار آوردم نفهمیدم بالاخره راجع به چی باید صحبت می‌کردیم؟ شایدم بنده خدا افسردگی داشت، دنبال یکی می‌گشت باهاش درد دل کنه !

پناه بر خدا (با لحن ثریا قاسمی) دیدی چه طور شد !  

ب* یه کاری می‌کنم مرغای آسمون به حالت تخم بذارن. اساسی رفت تو پاچه‌م. حالا ببین. الهی ببینم گربه‌ همسایه‌ت سینه پهلو کرده. الهی نوک مداد نوکی‌ت بشکنه. ایشالا آب حموم سرد شه. (اینا رو در حالی که مشتتونو به سینه‌تون می‌کوبین بخونین ! )

ج* خرابترین ساعت‌ها هم لااقل دوبار در شبانه روز ساعت درست را نشان می‌دهند اما ساعتی که یک ساعت عقب مانده هرگز.
نمی‌دانم چرا ساعتم دوازده ساعت جلو افتاده ! 
 

د* هنوز نمی‌دونه خاکستری رنگ نیست، و اون چیزی که به عنوان این رنگ می‌شناسه اسمش طوسیه، نه خاکستری.
به هر حال با هر کدوم از این موارد می‌شه کل فلسفه زندگی رو مدلسازی کرد : پایه‌های لژاندر، بسط انتگرالی سری فوریه و خاکستری.
 

ه*  اگر فکر می‌کنید که موفق می‌شوید یا شکست می‌خورید، در هر صورت درست فکر کرده‌اید   

و* نمی‌تونی منو دور بزنی. یه قانون واضح و ساده.
ما خودمون پیچکیم. تو بپیچ ما می‌پیچیم. ما می‌پیچیم، تو هم. اما یهو ما یه قری می‌دیم، جا می‌مونی صاف می‌ری تو دیوار ! 
  

ز* نازی جون، بگو چی صدات کنم، نازی همدم من، نرو بذار نیگات کنم، آره تو محشری !

ح* زیر این سقف منقش خط ناموزون نیست       

     کجی دایره از طرز نگاه من و توست   

ط* می‌میرم واسه این آهنگای کوچه بازاری. فقطم تو تاکسیا پیدا می‌شه ها. یعنی هیچ‌جا به اون باحالی نیس. ماشینه درب و داغونه، تو راه داره پیچ و مهره‌هاش می‌ریزه ولی ضبطش آخرین سیستم !
دختر بندری چه بی‌قراره
عاشق شده و خبر نداره !  
/>/>

تموم مدتی که تو اینجور تاکسیا می‌شینم لذت می‌برم. پیکان گوجه‌ای مدل ۵۷ ! راننده یه جوون دلسوخته !! از تو آینه نیگا می‌کنه می‌بینه نیشم تا بنا گوش در رفته، حالی می‌کنه و صدای ضبطشو تا ته می‌ده بالا.    آهان آها، بیا بالا !

فقط عذابش اینه که اونتو چن نفر دیگه هم چپونده شدن، کمر آدم در محصوریته !  

ی* برگشته بهم می‌گه بیست و نه "آپریل!" فلان کارو می‌کنم.

آخه جانم من اونجوری حالیم نیس.

مثلا باید بهم بگی هشت بار که آفتاب طلوع کرد و غروب کرد !

یا اگه می‌خوای ساعت بگی،

بگو وقتی کریم گاوامونو از چرا برگردوند !

درضمن دهاتی هم خودتی ،

اصلا آره من دهاتی ام..

چی میگی؟

ک* نمی‌دانم آیا بنویسم درست است یا ننویسم، بگویم بهتر است یا نگویم، بمانم یا بروم، نگاه کنم یا چشمانم را بدزدم، بخوابم یا نخوابم، نمی‌دانم اصلا وقتی گرسنه‌ام باید چیزی بخورم یا نخورم، بخندم یا نه، یا حتی وقتی خسته‌ام چرت بزنم بهتر است یا آواز بخوانم یا سرم گیج برود ؟ 

می‌بافم، پشت سر هم. از پی هم یک به یک می‌آیند :
آیینه دانی که تاب آه ندارد ،

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن.

چون می نخوری طعنه مزن مستان را

رو سر بنه به بالین...

خروش موج با من می‌کند نجوا ،

که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت،

مرا آن دل که بر دریا زنم نیست،

ز پای این بند خونین بر کنم نیست،

امید آنکه جان خسته‌ام را،

به آن نادیده ساحل افکنم نیست ...

تا به آنجا که می‌رسم به :

با من صنما دل یکدله کن 

گر سر ننهم آنگه گله کن ...
آخ که چقدر من این شعرو دوست دارم البته با آهنگش که تو نوشته بعدی میزارمش..!

با خود می‌گویم کدامین وقت یکدله کردی که من سر ننهادم؟
به تو از سخن چه گویم که سخن نمی‌شناسی

به خدا کلام نو را ز کهن نمی‌شناسی

ل* شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش .. گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
    
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق .. غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

م* دیگه فک کنم وقتش شده. من دنبال یه کیس مناسب می‌گردم که بقیه عمرمو بتونم باهاش بگذرونم. اگه کسی با این خصوصیاتی که می‌گم سراغ داره، لطفا معرفی کنه. خدا خیرش بده. یه عمر دعاش می‌کنم :
سر و وضعش مرتب باشه و به اصطلاح تو دل برو و خوشگل باشه
از خانواده کلاس بالایی باشه
سر و صدا نکنه
کم توقع باشه و هی لازم نشه چیز میزای ژیگولی براش بخرم
برنزه باشه
زبون آدم حالیش بشه
کاراشو تند تند انجام بده و فس فس نکنه
تا یه کم باهاش کار می‌کنم داغ نکنه و عصبانی نشه

راستی مانیتور و کیبورد خودم دارم. فقط همون کیس لازمه.

ن*       Give laugh to all but smile to one        

                    Give love to all but heart t

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

مردیم در این زمانه از دلتنگی اوضاع زمانه هم شده خرچنگی خشک است وعبوس هرکه بینم یارب قدری برسان : تهاجم فرهنگی

نسيم

سلام مرسی بابت تبريک تولد و اون شعر قشنگ اما اين شعری که زدی : زندگی چون قفسی است... خيلی خيلی قشنگه

نسيم

راستی دوست عزيز ممنون از اينکه لينکم کردی بااجازه منم آدرس شمارو لينک کردم

داداش کوچيکه(نه مرادم نه مريدم )

از اين مدل حرف زدن خيلی خوشم مياد . بعضی وقتا با اينجور حرف زدن از هر دری ميرم رو اعصاب بچه ها تو دانشگاه !!! منم از اون شعر خيلی خوشم مياد به قولی آخرتشه !!! مولانا هم ترکونده ها D: "سی پاره به کف در چله شدی سی پاره منم ترک چله کن ..." آخ گفتی ۵۷ ياد سال ۴۲ افتادم ! يادته اونموقه با هم يه پيکان ۵۷ داشتيم همون گوجه ای ! پشتش نوشته بود : مادر دوستت دارم ... و اينکه کاش شريعتی هم به فکر ما بود ... بعدشم اون ۳ تا case خرابی که مونده تو خونه رو درست کن بده دست صاحبانشون بعد فکر يه کيس ديگه باش شب يادم باشه به مامی بگم واست يه اسپند خفن دود کنه

آرزو

من به این سبک نوشتنت عادت ندارم اما به قول سعید آخرشه .

پرستو

فکر نمی کردم اينجا هم بنويسيشون. چه دقيق نوشتی ولی بهم نگفته بودی تو دلت چی فکر کردی!

پرستو

اره من در مورد تو اشتباه فکر ميکردم انگار حق با تو بود

محمد زمانی

روزگار خيلی پست شده ادمها هم ديگه به هم نميرسن.... شاد باش اصل خويش

nilofar

h_nana_58 id mane dost daram bahat ashna sham

تک بيت نويس (عاطفه)

سلام . تا حالا اين پست شما را نخونده بودم . برام خيلی جالب بود . خيلی خوب و روان نوشته بوديد . در ضمن اسم من زهرا نيست . من عاطفه هستم . اما برخلاف اسمم زياد اهل مهر و مهربونی و عاطفه نيستم - اين نظر دوستانم هست - راستی چرا ازدواج نکرده ايد ؟ هنوز کيس مورد نظر پيدا نشده ؟ پس کيبورد و مانيتور و ماوس را سالم و تميز نگه داريد تا جفتشون هم پيدا بشه . روز خوبی داشته باشيد .