پاييز من ..

عجبا که امروز یکسال از دیروز بزرگتر می شوم

و عجیب تر آنکه نمی دانم آیا

یکسال به سنم افزوده می شود

یا یکسال از عمرم کاسته می شود .. !

..

... من متولد پاييزم .

شناسنامه ام يک برگ نارنجي ،

متمايل  به سوخته است ...

من از دل مرگ بلند مي شوم ،

و زندگي مي کنم ! 

0

http://www.tomarma.com/Gallery/Zodiac/images/Scorpio.jpg

0

0

محال نیست که بدانی

به تردید مانده ای میان دو فاصله 

ریخته بر 

دو کلام کهنه 

" تولد و مرگ " 

مانده میان راه ها 

به طلسم معجزات 

و مکرر تقلید 

نمناکی خاک و بی انتهایی کهکشان شب را رها کن 

و به همین کلام بی درنگ قناعت 

که زمان می گذرد 

و به سودای اشک

تنها فاصله ای را پر کرده  

از هول سادگی تولد 

و تاریکی آخر مرگ 

سخن به تیره خو کرده 

و مجال بی حاصلی روز ..

نفسی مانده برخیز 

خواستی نجوا کن 

بی جبر طریقت راه 

همان 

ساده کلام اعجاز به 

روشنی !

۰

/ 22 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيد

سلام آخرين نفرم نه بي معرفتي که شاخ و دم نداره همينه ديگه سالها ميگذرد روزها ميگذرد وزپي اش ثانيه ها بادها در گذرند عمر ما در گذر است عاقبت چشمه و رود دريا شد ابرها باريدند باز هم ميگريند عمر ما در گذر است ياد يک خاطره است که به ذهن من و توست ياد آن شب که برفت ياد آن روز که خورشيد نيامد ياد آن شب که خواب تا صبح نرفت بر چشمم ياد آن شب که پلکهايم گريان به دنبال تو بود ياد آن شب که بزد آهنگي دل من زخستگي هايش ياد آن فريادم ياد آن آه و فغان ياد آن ستاره ها ياد آن گل که شکست ياد آن غم که برفت ياد آن شاديها رقص و پايکوبيها عمر ما ميگذرد اما دل من پير نشد دل من باز هنوز ميخواند نغمه يک گل سرخ عمر گردو به سر آمد باز هم گنجشکان مي سازند بر سر آن "بايد عاشق شد و رفت بايد عاشق شد و خواند بادها در گذرند " ياد من ياد تو است ياد تو ي

محمدرضا

اين نظرو می دم که هم يه احوال پرسيی کرده باشم هم اينکه تعداد نظراتت ۱۳ نباشه

آبگينه

روز ميلاد دوستانمان بهانه ايست برای نشستن به درگاهش ...بوسيدنش . در آخر بگويی بی انتها دوستت دارم خدا... داداش ناصر ميلادت مبارک

بی معرفت نيستما اومدم.می خواستم یه شعر از شعرای قدیمیمون برات بنویسم اما خب گفتم احتمالا الان دیگه نباید از اون تیپ شعرا خوشت بیاد بهر حال خودت میدونی بهترین آرزوهام همیشه مال تو بوده و هست.تولدت مبارک گلم

رهگذر کوچه مهتاب

شايد اولين کسی بودم که پست جديدتو ديدم...نتونستم چيزی بنويسم...حاللم که دوباره اومدم نمی تونم چيزی بگم...فقط اينکه مرگ و زندگی بر يک نقطه منطبقند!

پاييز بهاريست كه عاشق شده است .. با توجه به پست قبلي ات مطميئناً مفهوم اين نوشته برات واضح و روشن است .. خداوندا براي بنده هاي شاكرت سلامتي ،‌ دل شاد ، صفاي دل ،‌بركت ، مهرباني و همواره به ياد تو بودن را قرار ده .. اميدوارم كه هميشه و همه جا سلامت باشيد .. براي دوست نديده ام ..

الباترا

سلام دلم براي پست هاتون تنگ شده زود زود به روز كنيد لطفا