تنهايی

                             سلام به همه دوستان..همه و همه !

   راستی تو تنهايی رو بيشتر دوست داری يا ...؟

   شايد توی تنهايی دلت بگيره ٬ بغض کنی ٬ گريه کنی ...

   اما لااقل ميدونی که کسی باهات کاری نداره ٬ تويی و خدای خودت ..

   ديگه غصه اينو نمی خوری که چی بگی ٬ توی تنهايی هر چی که دل تنگت

   می خواد می گی و ميدونی که اونی که باهاش داری درددل ميکنی رازدارت 

   می مونه .. 

   واسه همينه که دوست دارم تنها باشم  ٬ تنهای تنها ...

  

   بيابان در تنهايي خود غرق است
   و نگاه منتظرش بر رهگذريست
   كه ناداني ، به او جرأت داده است
   تا بر سنگفرش ، صبورانه قدم بگذارد
   خانه در تنهايي خود غرق است
   و حضور ره نوردي را مي نگرد
   كه گامهايش لحظه اي
   سكوت سنگين خانه را شكسته است
   آسمان در تنهايي خود غرق است
   و گذار پرنده اي را مي خواهد
   كه بال افشان ، آغوشِ فروبسته او را بگشايد
   و من در تنهايي خودم غرقم و به روزي مي انديشم
   كه ديگر نباشم . . .
<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

/ 18 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيما

سلام دوست خوب،منم نظرم اين كه احساسات آدمي نبايد به اين توهمات آلوده بشه....من سالهاست كه عاشقم اما هيچوقت با اين نوع بيان ديگري رو آزار ندادم...عشق خيلي قشنگ وقتي الهي باشه ...نمي دونم منظو ر سپيده خانم چي بوده اما اگه در مورد من گفته ،خدا ببخشش .....

شيما

شايد من به خودم گرفتم ،اشتباهي .پيامهاي وبلاگ نيما رو يك نظر بنداز...

**mehdi------->><<daftareshgh**

salam dooste aziz...daftareshgh ba 2 matn update shod va montazere hozore baharie shomast... lotf konid baraye har matn nazare jodagane bedahid..... mamnoon misham.... movafagh bashi dar panahe hagh..... ya ali....

تكه گمشده

تنهايی خوبه ولی زياد نبايد تنهايی باشی چون اينجوری از همه چيز دور می‌شی و به تنهايی عادت می‌کنی!تنهايی زياد خيلی خوب نيست.من چقدر اين شعر بالای وبلاگتو دوست دارم.مرسی از اينکه بهم سر زدی و مرسی از تبريکت.

نيلوفر

سلام . همين هفته ی پيش بود که تو کلاس مقاله نويسی استاد از ما خواست راجع به تنهايی بنويسيم ( راجع به جنبه های مثبت تنهايی ) و من تا توانستم از تنهايی تعريف کردم و چه تعريف هايی ....!!! ( بايد بدم بخونيدش ) البته بعد از اينکه مقاله مو خوندم در حضور همه ی همکلاسی ها اعلام کردم که اصلاً از تنهايی خوشم نمياد و اينا که نوشتم کذب محض بود ! اما حالا که فکر می کنم ؛ بعد از خوندن يادداشت شما و يکی از پست های وبلاگ پسرخالم sentinel.persianblog.ir می بينم تنهايی اصلاً هم بد نيست . اينم بگم که من خودم عادت به تنهايی دارم .... خلاصه اينکه تو لحظه های تنهايی آدم بخش هايی از وجود خودش رو کشف می کنه که قبلاً ازشون اطلاعی نداشت ..... مرسی . بای

sepideh

تو بگو تنهايم تا باور کنم مرا نديده ای تو بگو غمگينم ت اباور کنم خوشحالت نکردم بگو خسته ای تا بروم ....

شيما

هنوز در جدالم ...تنهايي يا با ديگران...دوستي مي گفت از خلوت با خودش لذت مي بره ...من دركش نمي كنم چون هميشه دنبال ي همزبون مي گرده كه اشكهاشو تو دامنش بريزه...

sepideh

من تو زندگيم هميشه به نوعی تنها بودم يعنی تنهام گذاشتن ولی خب من هميشه تو تنهايی به اين فکر ميکنم که چرا اونی که قرار بود تنهاييم و پر کنه خيلی زود باز تنهام گذاشت!!!!!!!!!!!!!!! از اينکه به وبلاگم ميای خيلی خوشحالم ........

نشود فاش كسي آنچه ميان من و تست تا اشارات نظر نامه رسان من و تست گوش كن ، با لب خاموش سخن ميگويم پاسخم گو به نگاهي كه زبان من تست روزگاري شد و كس مرد و ره عشق نديد حاليا چشم جهاني نگران من و تست گرچه در خلوت راز دل ما كس نرسيد همه جا زمزمه عشق نهان من و تست گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه اي بسا باغ و بهاران كه خزان منو تست اين همه قصه فردوس و تمناي بهشت گفتگويي و خيالي زجهان منو تست نقش ما گو ننگارند به ديباچه عقل هركجا نامه عشق است نشان منو تست سايه ز آتشكده ماست فروغ مه و مهر وه از اين آتش روشن كه به جان من و تست