زده‌ام فالي و فريادرسي مي‌آيد

  بوي غربت ميدهم اما غريبه نيستم :: گرچه ميدانم كه عمري در غريبي زيستم :: مثل رودي بستر اين خاك را طي كرده ام :: تا بفهمم عاقبت در جستجوي چيستم :: در عبور از لحظه ها بر روي پاي اشتياق :: لب شكست از خشكي اما همچنان مي ايستم :: دستهايت برگهاي عمر سبزم را ربود :: گرچه اينجا هستم اما در حقيقت نيستم :: اي فريماه شب تار ، ياريم كن :: تا بدانم سايه گمگشته اي از كيستم  
 

 

پاييز من ..

 
پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦

عجبا که امروز یکسال از دیروز بزرگتر می شوم

و عجیب تر آنکه نمی دانم آیا

یکسال به سنم افزوده می شود

یا یکسال از عمرم کاسته می شود .. !

..

... من متولد پاييزم .

شناسنامه ام يک برگ نارنجي ،

متمايل  به سوخته است ...

من از دل مرگ بلند مي شوم ،

و زندگي مي کنم ! 

0

http://www.tomarma.com/Gallery/Zodiac/images/Scorpio.jpg

0

0

محال نیست که بدانی

به تردید مانده ای میان دو فاصله 

ریخته بر 

دو کلام کهنه 

" تولد و مرگ " 

مانده میان راه ها 

به طلسم معجزات 

و مکرر تقلید 

نمناکی خاک و بی انتهایی کهکشان شب را رها کن 

و به همین کلام بی درنگ قناعت 

که زمان می گذرد 

و به سودای اشک

تنها فاصله ای را پر کرده  

از هول سادگی تولد 

و تاریکی آخر مرگ 

سخن به تیره خو کرده 

و مجال بی حاصلی روز ..

نفسی مانده برخیز 

خواستی نجوا کن 

بی جبر طریقت راه 

همان 

ساده کلام اعجاز به 

روشنی !

۰

 
  لینک

 

 

 
 
naser F




**************


آرشیو وبلاگ

**************


آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
  RSS 2.0