زده‌ام فالي و فريادرسي مي‌آيد

  بوي غربت ميدهم اما غريبه نيستم :: گرچه ميدانم كه عمري در غريبي زيستم :: مثل رودي بستر اين خاك را طي كرده ام :: تا بفهمم عاقبت در جستجوي چيستم :: در عبور از لحظه ها بر روي پاي اشتياق :: لب شكست از خشكي اما همچنان مي ايستم :: دستهايت برگهاي عمر سبزم را ربود :: گرچه اينجا هستم اما در حقيقت نيستم :: اي فريماه شب تار ، ياريم كن :: تا بدانم سايه گمگشته اي از كيستم  
 

 

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 
چهارشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٥

امروز تولدمه !

همیشه دوست داشتم روز تولدم ابری و بارونی باشه

درست مثل حالا

اما نمی دونم چرا دلم گرفته

دوست دارم تنها باشم

تنهای تنها ... !

*************************************************

دلتنگی هایم را سکوت می کنم

و بغض های کهنه ام را آه می کشم

و بازتاب آهم ،

آرزویی ست که از گوشه چشمهایم

گونه هایم را نوازش می کند

و من چه ساده و خوش باورم که

آن را به دستهای گرم تو تشبیه می کنم ...

اما دیری نمی پاید که صورت خزان دیده ام

از باد پائیز سرد می شود

از بس سرد که احساس می کنم

سالهاست که مرده  ام

و حتی بعد از مرگ هم

تو را می بینم که ،

تنهایی خود را بدون من جشن می گیری !

انگار سهم من از تو

همین تنهایی است و دلتنگی و آه ... !      

              

اکنون تجربه می کنم بیست و هفتمین سالمرگ زندگی ام را

و تو بیا و نگاه کن

که چه زشت به لحظه های بی تو بودن می خندم

شب قبل از مرگ است

هوا ابری و آسمان بارانی

امشب واژه ها چه سخت به ذهن آبی ام تلمبار می شوند !

شاید گلایه خواهند کرد از نبودنت و نیامدنت ...

تو بگو کدام شب را بی فکر من روز می کنی ؟

کدام جادو لحظه هایت را پر کرده ؟

که حتی نگاهی به تنهایی ام نمی کنی ؟

روز مرگ من باز فرامی رسد ، در گلستانی از خزان

آسمان هم مرا به گریه نشسته

و پائیز ، چه بیرحمانه سالمرگ زندگی ام را جشن می گیرد !

من اینجام ، اینجا !

گور من اینجاست ، مرا پیدا کن ...

هر که خواهی باش ،

اما باش ،

و برای روح مرده ام مرهم باش .

 

 
  لینک

 

 

 
 
naser F




**************


آرشیو وبلاگ

**************


آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
  RSS 2.0