زده‌ام فالي و فريادرسي مي‌آيد

  بوي غربت ميدهم اما غريبه نيستم :: گرچه ميدانم كه عمري در غريبي زيستم :: مثل رودي بستر اين خاك را طي كرده ام :: تا بفهمم عاقبت در جستجوي چيستم :: در عبور از لحظه ها بر روي پاي اشتياق :: لب شكست از خشكي اما همچنان مي ايستم :: دستهايت برگهاي عمر سبزم را ربود :: گرچه اينجا هستم اما در حقيقت نيستم :: اي فريماه شب تار ، ياريم كن :: تا بدانم سايه گمگشته اي از كيستم  
 

 

فرشنه‌ای به نام مادر

 
دوشنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٤

 

سيب سرخي ديدم

سرخ از داغ نگاه .

آن همان سيبي بود كه حوا را بفريفت

و چو آدم ديدش ، به هوايش افتاد

سيب را بو كردم ،

بوي خوبي هم داشت

بوي آن باغي كه ، مرغ آنجا بودم

و چو او فتنه‌گرِ آنجا بود

درِِ آن باغ به رويم بستند

سيب را گاز زدم . . طعم خوبي هم داشت

دور و بر را ديدم

هيچ باغي به ديدم نرسيد

همه درها بسته ،

با خودم گفتم :

"حق داشت حوا

سيب سرخ ممنوع

طعم خوبي دارد . . . "

                           

What 'MOTHER' means


M... is for the million things she gave me, 
O... means only that she's growing old, 
T... is for the tears she shed to save me, 
H... is for her heart of purest gold; 
E... is for her eyes, with love-light shining, 
R... means right, and right she'll always be. 
Put them all together, they spell "MOTHER,"
A word that means the world to me

***********************************

                                               قدرمادر

 

مادر مرا ببخش!

مادر مرا ببخش!!!

شبهاي بس دراز نخفتی  كه  كودكت

خوابد به ناز بر اثر لای لای تو

رفتی به آستانهً مرگ از برای من

«ای تن به مرگ داده،بميرم برای تو»

مادر مرا ببخش!

صد بار از خطای پسر اشك ريختی                

امّا لبت به شكوهً من آشنا نبود

بودم در اين هراس كه نفرين كنی دلی           

كار تو از برای پسر جز دعا نبود

مادر مرا ببخش!

تو گوهری كه در كف طفلی فتاده‌ای               

من ساده لوح،كودك گوهر نديده‌ام

گاهی به سنگ جهل،گوهر را شكسته‌ام           

گاهی به دست خشم به خاكش كشيده‌ام

مادر مرا ببخش!...

...فرزند خشمگين و خطاكار خويش را

مادر!....حلال كن كه سراپا ندامتم...

با چشم اشكبار ز پيشم چو ميروی                     

سر تا به پاي من غرق ملامت است

هر لحظه كه در برابر من اشك ريختي،

از چشم پر ملال تو خواندم شكايتي

بيچاره من كه با همه اشكهاي تو ،

هرگز نداشت راه گناهم نهايتي

بعد از خدا،خداي دل و جان من تويي

من بنده‌اي كه مي‌كشم بار گنه به دوش

تو آن فرشته‌اي كه ز مهرت سرشته‌اند

چشم از گناهكاري فرزند خود بپوش...

اي بس شبان تيره كه در انتظار من

فانوس چشم خويش به ره دوختي

بس شامهاي تلخ كه من سوختم ز تب

تو در كنار بستر من دست بر دعا

بر ديدگان مات پسر ديده دوختي

اي قامت خميدهً درهم شكسته‌ات                    

گوياي داستان ملول گذشته‌هاست

رخسار رنگ باخته و چشم خسته‌‌ات                  

ويرانه‌اي ز كاخ جمال گذشته‌هاست

در چهرهً تو مهر و صفا موج مي‌زند                    

اي شهره در وفا و صفا ، مي‌پرستمت

درهم شكسته چهرهً تو معبد خداست                 

اي بارگاه قدس خدا....... مي‌پرستمت . 

 

روز مادر و روز زن رو به همه تبريک می‌گم.

 

    

 
  لینک

 

 

 
 
naser F




**************


آرشیو وبلاگ

**************


آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
  RSS 2.0