زده‌ام فالي و فريادرسي مي‌آيد

  بوي غربت ميدهم اما غريبه نيستم :: گرچه ميدانم كه عمري در غريبي زيستم :: مثل رودي بستر اين خاك را طي كرده ام :: تا بفهمم عاقبت در جستجوي چيستم :: در عبور از لحظه ها بر روي پاي اشتياق :: لب شكست از خشكي اما همچنان مي ايستم :: دستهايت برگهاي عمر سبزم را ربود :: گرچه اينجا هستم اما در حقيقت نيستم :: اي فريماه شب تار ، ياريم كن :: تا بدانم سايه گمگشته اي از كيستم  
 

 

تنهايی

 
پنجشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

                             سلام به همه دوستان..همه و همه !

   راستی تو تنهايی رو بيشتر دوست داری يا ...؟

   شايد توی تنهايی دلت بگيره ٬ بغض کنی ٬ گريه کنی ...

   اما لااقل ميدونی که کسی باهات کاری نداره ٬ تويی و خدای خودت ..

   ديگه غصه اينو نمی خوری که چی بگی ٬ توی تنهايی هر چی که دل تنگت

   می خواد می گی و ميدونی که اونی که باهاش داری درددل ميکنی رازدارت 

   می مونه .. 

   واسه همينه که دوست دارم تنها باشم  ٬ تنهای تنها ...

  

   بيابان در تنهايي خود غرق است
   و نگاه منتظرش بر رهگذريست
   كه ناداني ، به او جرأت داده است
   تا بر سنگفرش ، صبورانه قدم بگذارد
   خانه در تنهايي خود غرق است
   و حضور ره نوردي را مي نگرد
   كه گامهايش لحظه اي
   سكوت سنگين خانه را شكسته است
   آسمان در تنهايي خود غرق است
   و گذار پرنده اي را مي خواهد
   كه بال افشان ، آغوشِ فروبسته او را بگشايد
   و من در تنهايي خودم غرقم و به روزي مي انديشم
   كه ديگر نباشم . . .

 

 

 
  لینک

 

 

 
 
naser F




**************


آرشیو وبلاگ

**************


آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
  RSS 2.0