زده‌ام فالي و فريادرسي مي‌آيد

  بوي غربت ميدهم اما غريبه نيستم :: گرچه ميدانم كه عمري در غريبي زيستم :: مثل رودي بستر اين خاك را طي كرده ام :: تا بفهمم عاقبت در جستجوي چيستم :: در عبور از لحظه ها بر روي پاي اشتياق :: لب شكست از خشكي اما همچنان مي ايستم :: دستهايت برگهاي عمر سبزم را ربود :: گرچه اينجا هستم اما در حقيقت نيستم :: اي فريماه شب تار ، ياريم كن :: تا بدانم سايه گمگشته اي از كيستم  
 

 

يا حسين ابن علی

 
پنجشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٦

حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود

اما افسوس !

كه به جاي افكارش ، زخم‌هاي تنش را نشانمان دادند

و بزرگترين درد او را بي‌آبي معرفي كردند .

   

                                                                     دكتر علي شريعتي

۰

آی ! سردار تاريخ ساز

شجاعتت را من

همواره بر ستايش نشسته ام

اما

بر من مگير اين جسارت را

که گمان ميکنم

بسيار خوش اقبال بوده اي

زيرا اگر که تو

در کشاکش عصر جهل

در دشت بي آب کربلا

با هفتاد و دو يار کشته شدي

و قرنها برايت گريستند

ما

در عصر انسانهاي روشنفکر !

در شهرهاي بي کران

و در کنار آبهاي تصفيه شده

هر کدام به تنهايي

هفتاد و دو بار کشته شديم !

و هيچکس برايمان نَگِريست !!

حتي دقيقه اي ...

۰ 

 
  لینک

 

 

 
 
naser F




**************


آرشیو وبلاگ

**************


آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
  RSS 2.0